قلقلی

امیدوارم همیشه لبخند بر لب داشته باشید

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

مهمون

این یارو همونه که منتظره مهمون بیاد و احتمال میده شاید یاد

۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۶ ۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مهسا جون

اختلاس

۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۵۹ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مهسا جون

حکایت


  • حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از زائرین دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند.
    این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد.
    به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند. هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید:
    بسیار سخت میگذرد؟ 
    دزد گفت نه ! 
    حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم، 
    مردم هم که شادی میکنند و شادند، از این بهتر چه هست؟!
    ‍ 
    حکایتی است شیرین از احوال مملکت !
    بیت المال را که میخورند، بنز را هم سوارند، ملت نیز خوشحال و جوک میسازند و می خندند.✋
    خداوند این شادی و آرامش را از ملت ما نگیرد🙏
۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۴۲ ۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مهسا جون

مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

 

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

 

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

– شعر از: مرتضی عبداللهی

۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۳۱ ۲۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مهسا جون

بعضی وقتا

بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاد این میفتم که ، آمریکا هم از همین جا ها شروع کرده و حالا اینهمه پیشرفت کرده!!

 

دلم یه کم آروم میشه !😂😂😂

۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۸ ۱۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مهسا جون

مورد داشتیم

مورد داشتیم

پسره با دختره تو خیابون بوده 

بابای دختره دیدشون گفته 

 دخترم ! چرا دوستت حجابشو رعایت نمیکنه !

مگه نگفتم با اینجور دخترا نگرد ؟ 

 

۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۰۵ ۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مهسا جون

سعدی

رفتم کتابخونه میگم 

ببخشید چیزی از سعدی دارید؟! 

 

 

 

خانمه گفت کتابشو میخوایید؟!!! 

 

 

 

گفتم نه،اگه ،زیرپوشی، انگشتری چیزی از خدابیامرز مونده میخوام. 😐😐😐😂😂😂😂

۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۰ ۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مهسا جون